این منم شهرام ارابه ران خورشید

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

شهرام هخامنش



نویسنده
شهرام هخامنش


آرشیو من
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
تیر ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
مهر ۸٥
فروردین ۸٥
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
دی ۸۳
آذر ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢


لینک دوستان
شروین ( سایه های خاکستری )
مازیار(چترها را باید بست)
ساحل ( شب آفتابی )
خاطره ( بانوی فانوس به دست )
مژده ( یه سبد رازقی )
فرشید (راه راستی)
سرزمین بی کران
آرتمیس ( مهر باستان )
پارسا ( جنبش سوشانت )
شادان ( پنجره ایرانی )
مهتاب ( مهتاب دختر پارسی )
یسنا
چیستا ( خواب اقاقیا )
پیام صبا
رادمهر
نگار ( دخترانه های من )
دیکشنری (ایمان )
مهرگان (کوروش بزرگ پدر ایران زمین)
نسیم ( نفس پاک )
ستاره بینا ( تاریکخانه )
گردآفرید
نوشین ( بیداری )
شاخاب پارس
وبلاگ فارسی
لینکوگراف
پرشین وبلاگ


آمار وبلاگ


خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


وبلاگ فارسی



تقویم تبعید { یانیس ریتسوس }

قسمتهائی از شعر رومیوسینی یونانیت 

 

این درختان به آسمان کمتری تن در نخواهند داد

این سنگها به گام بیگانه ای تن در نخواهند داد

این چهره ها   تنها به خورشید تن میدهند

این قلبها تنها به عدالت تن میدهند

 

 

این سرزمین   به سرسختی سکوت

خرسنگهای تفته را بر سینه میفشارد

آب نیست    تنها خورشید است

راه در  آفتاب گم شده است

وسایه  پرچینها     آهن است

 

 

 

آب نیست  .  همه  ،  سالها تشنه بوده اند

همه در دهانی سرشار سکوت بلعیده میشدند .

تا تلخکامیشان فرو خورده شود .

 

 

 

دستهایشان بخشی از تفنگ گشته است

تفنگ ، دستهایشان را امتداد میدهد

 

 

هنگامی که مشتهایشان را گره میکنند  ،  خورشید ،  بی گمان  ،  از آن همه انسانهاست .

 

 

 

 

سالهای بسیار در محاصره دریا و خشکی

گرسنگی کشیده  ،  قتل عام شده ، آنان تاب آورده اند

و هر سپیده دمان  ،  هزار قمری از دستهایشان

بسوی چهار دروازه افق  ،  پر میگشایند .


شهرام هخامنش     لینک


 

                                     سووشون

 

از سیاوش تا حسین

 

سیاوش پسر کیکاوس پادشاه پیشدادی نزد جهان پهلوان رستم رسم مردی و مردانگی و هنر های جنگاوری را آموخت او خیلی زود مورد احترام و علاقه مرتومان گشت و رستم که اموزشهای او را کامل دید او را به نزد پدر باز گرداند . سیاوش جوانی خردمند و باهوش و بسیار زیبا بود که هر بیننده ای را وادار به تحسین میکرد . سودابه از زنان حرم شاه کاوس عاشق سیاوش میشود ( این داستان با کمی تغییر در قرآن به نام یوسف و زلیخا آمده است ) سیاوش با گذر از آتش بیگناهی خود را اثبات میکند .

پس از چندی افراسیاب تورانی به سرزمین ایران حمله میکند و سیاوش به همراهی تهمتن رستم دستان به مقابله با دشمن به میدان جنگ میرود افراسیاب در خواب شکست تورانیان و به تاراج رفتن تاج و تخت خود را میبیند و از در سازش وارد میشود شاه کاوس هدایای افراسیاب را میپذیرد و صلح میکند ، افراسیاب که از خطر رهائی یافته جشنی برگذار میکند ، در این جشن سیاوش دل به فرنگیس دخت افراسیاب میدهد و او را به همسری برمیگذیند و پیمان یاد میکند که هرگز بر علیه افراسیاب نجنگد و شمشیر از نیام بر نیاورد .

فرنگیس پسری به دنیا میآورد و نام او را خسرو میگذارند کیکاوس از سیاوش میخواهد که به ایران بیاید تا او نوه خود را ببیند .

بدخواهان تورانی که از سیاوس میترسیدند این دیدار را توطعه ای بر علیه توران نامیدند و افراسیاب را به سیاوش بدبین کردند و افراسیاب فرمان داد که او را قبل از رسیدن به ایران بکشند .

سرش را ببرید یکسر ز  تن        تنش کرکسان را بپوشد کفن

بباید که خون سیاوش زمین       نبوید    نروید گیا    روزکین

تورانیان به تاخت در پس سیاوش رهسپار میشوند تا به او و یارانش میرسند سیاوشیان که به برنکشیدن شمشیر قسم یاد کرده بودند بر سر پیمان میماند تورانیان یاران سیاوش را که بنا به روایت 72 تن بودند گردن زدند و با اینکه آنان اگر میخواستند میتوانستند از پس تورانیان برایند اما چنین نکردند ، که ایرانیان مرتومانی بودند پای بند به پیمان .

سپس سیاوش را به جای دور از لشکریان برده و

چو از شهر و ز لشکر اندر گذشت           کشانش ببردند بر سوی      دشت

ز گرسیوز آن   خنجر        آبگون           گروی زره بستد از بهر       خون

بیفکند پیل ژیان را به          خاک           نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک

یکی تشت بنهاد      زرین     برش          جدا کرد زان سرو سیمین   سرش

اما آنچنان که در افسانه آمده یک قطره از خون سیاوش بزمین میچکد و آنجا گیاهی میروید که امروزه آن را پرسیاوش مینامند و خاصییت داروئی دارد .

ز خاکی که خون سیاوش بخورد          به ابر اندر آمد درختی ز   گرد

نگاریده   بر   برگها      چهر او         همی بوی مشک آمد از مهر او

پس از کشته شدن سیاوش پیران وزیر خردمند افراسیاب که تازه از دسیسه گرسیوز آگاه شده افراسیاب را از خشم ایرانیان میترساند و جان خسرو را نجات میدهد .

ایرانیان پس از آگاهی از این ماجرا به عزا مینشینند و رستم به خون خواهی سیاوش به توران لشکرکشی نماید.

تهمتن چو بشنید زو رفت      هوش             ز زابل به زاری بر آمد    خروش

چو یک هفته با سوگ بود  و    دژم            به هشتم بر آمد       ز  شیپور  دم

سپاهی    فراوان   بر            پیلتن            ز کشمیر  و  کابل     شدند  انجمن

همه شهر ایران به  ماتم        شدند             پر از درد نزدیک   رستم    شدند

به هشتم بزد نای رویین  و     کوس            بیامد به درگاه گودرز     و   توس

چو فرهاد و شیدوش و گرگین و گیو            چو بهرام و رهام و    شاپور  نیو

فریبرزٍ کاوس    درنده             شیر            گرازه که بود       اژدهای    دلیر

فرامرزٍ رستم که  بد             پیشرو            نگهبان هر مرز و         سالار نو

به گردان چنین گفت رستم    که   من            برین کینه دادم دل و   جان و   تن

به یزدان که تا در   جهان     زنده ام             به کین سیاوش   دل       آکنده ام

همه   بر   گرفتند    با   او    خروش            توگفتی که میدان بر آمد به جوش

در این جنگ ایرانیان پیروز میشوند اما شهادت مظلومانه سیاوش و یارانش را فراموش نمیکنند و همه ساله مراسم عزای سیاوش را برگذار میکردند و به آن سووشون میگفتند . امروزه نیز در بعضی از مناطق ایران وقتی عزیزی را از دست میدهند برایش سووشون میگیرند .

عزای حسینی سووشونی است که در مسیر تاریخ نام قهرمانش تغییر یافته اما مراسم همانی است که در گذشته برگذار میشده ، دسته های مختلف زنجیر زن ، سینه زن ، علم کش ، بیرق ، .......... همه نمادی از لشکر کشی ایرانیان به توران زمین است ، حتی پرچم سبز که امروزه به حسین نسبت داده میشود پرچم و علامت رستم دستان است .

دگر گفت کان سبز پرده  سرای                    بزرگان ایران    بپیشش     بپای

درفشش بین اژدها پیکر  است                    بر آن نیزه بر شیر زرین سرست

مرتومان در مسیر تاریخ قهرمانانشان را عوض میکنند اما تمام این قهرمانان ویژه گیهای مشترکی دارند و میبینیم که فرهنگ مردم عوض نمیشه اجداد ما سیاوش را مظلوم میدانست و برایش به عزا مینشست و امروز حسین جایگزین شده تا فردا چه کسی مظلوم باشد .

چندی است که با علم کشی به عنوان خرافات برخورد میشود اما ما شاهد اینگونه رخ داد ها در طول تاریخ بوده ایم برای مثال سعی بین مروه و صفا که دو بت معروف جاهلییت هستند که پیشینیان برای راضی نگهداشتن این دو بت به پا بوس این و آن میرفتند ، امروزه با وجودی که از آن دو بت خبری نیست اما همچنان این رسم به قوت خود باقی است .

سووشون هم همیشه در ایران برقرار خواهد ماند زیرا ما مردمی هستیم ظلم ستیز و هر جا ظالمی ببینیم با او مخالفت میکنیم و از مظلوم دفاع .


شهرام هخامنش     لینک