بهاران است
سردم است
سرد
اهریمن ِ دروج زن
انسان را بلعیده است
خورشید بر ارابه ای تند رو
با چهار اسب ِ چالاک
در راه است
و من که ارابه ران ِ خورشیدم
تو را میجویم
تو را که زاده ً خورشیدی
خورشید وش !
گرامیترین زن
دخت زیبای آریایی
تو را که میترایی و بزرگ
بانوی بوسه و لبخند
یاور دلیر مردان ِ میهنم
تو را میجویم
تو که عشق را جوانه میزنی
تو که پرستار مجنونانی
آیا گرمای وجودت
سرمای مرا پایان است ؟
که اگر چونین شود
من به جنگ اهریمن خواهم رفت
عاشقان همراهم
میجنگیم
و هیچ مرگی یاوران ِ آزادی را دل سرد نخواهد کرد
بوسه های تو
نوازش دست
گرمای ِ عشق
رهایی نزدیک است
بهاران است .
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٠٠ ق.ظ توسط شهرام هخامنش لینک