این منم شهرام ارابه ران خورشید

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

شهرام هخامنش



نویسنده
شهرام هخامنش


آرشیو من
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
تیر ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
مهر ۸٥
فروردین ۸٥
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
دی ۸۳
آذر ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢


لینک دوستان
شروین ( سایه های خاکستری )
مازیار(چترها را باید بست)
ساحل ( شب آفتابی )
خاطره ( بانوی فانوس به دست )
مژده ( یه سبد رازقی )
فرشید (راه راستی)
سرزمین بی کران
آرتمیس ( مهر باستان )
پارسا ( جنبش سوشانت )
شادان ( پنجره ایرانی )
مهتاب ( مهتاب دختر پارسی )
یسنا
چیستا ( خواب اقاقیا )
پیام صبا
رادمهر
نگار ( دخترانه های من )
دیکشنری (ایمان )
مهرگان (کوروش بزرگ پدر ایران زمین)
نسیم ( نفس پاک )
ستاره بینا ( تاریکخانه )
گردآفرید
نوشین ( بیداری )
شاخاب پارس
وبلاگ فارسی
لینکوگراف
پرشین وبلاگ


آمار وبلاگ


خروجی وبلاگ
  RSS 2.0  


وبلاگ فارسی



زندگی

فرار کن

از سخنان ِ پدر سالار

فرار کن

از تعصبات ِ کور ِ مرد سالار

فرار کن

از زورگویی دیکتاتور

فرار کن

از گذشتگان و آیندگان

فرار کن

از خودت  ،  تا مرگ .

زندگی اما مرگ نیست

آدمی از مرگ بیزار است

که زندگی در بوسه ای نهفته است

پس عشق را برهنه کن ای یار

با بوسه ای گرم و طولانی

بمان

فرار مکن

عاشق باش و آزادی را بزای


شهرام هخامنش     لینک


مفت خوران

شب ستیزان بیدارند

شب پرستان بیدار

می فروشان بیدارند

می ستیزان بیدار

همه اما در خواب

همه گیج و مدهوش

همه در فکر نان

همه با حرص و آز

در پی ِ کار ِ خویش

بی غم ِ یار ِ خویش

بت پرستان در کار

تن فروشان در کار

پاسبانان در خواب

بی غم ِ مرتومان

در پی ِ لفت و لیس

باج میگیرند !

هم از این و هم آن

جیبشان سنگین تر

مغزشان !!!!!!!!!!!!!!!!!

اگه مغز داشتن که پلیس ِ مفت خور نمیشدن .


شهرام هخامنش     لینک


باور

فریبم دادند

برای هزارمین بار

فریبم دادند

با یک گل ِ بنفشه

فریبم دادند

با یک قطعه شعر عاشقانه

فریبم دادند

با یک بوسه

با یک دوستت دارم

فریبم دادند

و چه ساده باورشان کردم

و چه ساده خیانت کردند

وعده به آزادیمان دادند و اسیرمان کردند

وعده به رفاه مان دادند و چپاولمان کردند

وعده به برابری دادند و برده مان کردند

ما را مجوس خواندند و تحقیرمان کردند

از عشق گفتند و لجن مالمان کردند

و چه ساده باورشان کردیم

و چه ساده از عشق بریدیم

بمن خندید و گفت :

دوستت دارم

و باز باورم شد .


شهرام هخامنش     لینک


شبانه ( 1 )

 

اِی کسانی که از دور و نزدیک

برای رهایی انسان

می آیید

بدانید که شب

هراس انگیز است و ستم پیشه

بد کردار و وقیح

خون ریز و بیرحم

پس جان بر کف بیا

با سلاحی از عشق و راستی

با سپری از مهر و دوستی

با گرمای ِ یک بوسه

با تپش قلبی از عشق

بیا تا آزادی را در بلندای دماوند فریاد زنیم


شهرام هخامنش     لینک


ایست بازرسی

آزادی خواهان را گرفتند

ایست بازرسی !!!

پلیس .

شکنجه شان کردند و خندیدند

ایست بازرسی !!!

شکنجه گر .

به دختران تجاوز کردند

به جرم اعدامی بودن

ایست بازرسی !!!

زندانبان .

سرمایه های ما را دزدیدند

ایست بازرسی !!!

وزیر .

با چماق بر سرمان کوفتند

ایست بازرسی !!!

چماقدار .

دزدی ، غارت ، تجاوز ، کشتار

با مجوز رسمی از فلان هزار پدر ِ تاریخ

ایست بازرسی !!!

بسیجی .

کشتند و خوردند و بردند

ایست بازرسی !!!

آخوند


شهرام هخامنش     لینک


دلدار

میان ِ این همه مرده

میان ِ این همه بزدل

میان ِ فقر و بدبختی

میان ِ دزدی و تزویر

تو و من

دل به هم داده

تو و من

عاشق و معشوق

بدور از هر چه بی رنگی

فقط در فکر یک بوسه

هم آغوشی ،

بدور از ثروت رندان

بدور از دشنه و نیرنگ

بدور از گریه ً مردان

به وقت ِ حمل ِ یک مرده

بدور از حسرت مادر

به وقت ِ دیدن ِ دختر

بدور از خندهً کودک

به وقت ِ بازی و شادی

بدور از ماندن و رفتن

به وقت ِ حمله ً دشمن

فقط در فکر ِ مرتومان

فقط در فکر ِ یک بوسه

فقط در حسرت ِ گرمای تنهای به هم پیچان

فقط در فکر ِ آزادی

فقط در فکر ِ آزادی


شهرام هخامنش     لینک


سایه

سایه مرد

سر در گریبان و اندیشناک

با مشتی گره کرده

سیلی خورده و زخمی

چون شیری در قفس

خشمگین و بیچاره

با غروری خرد شده

خرد شده در زیر فشار فقر و تنگدستی

اسیر در چنگال ِ دد منشان

 

سایه زن

تحقیر شده

با کینه ای فرو خورده

چون کبوتری بال بسته

بی غرور

خرد شده در زیر فشار تعصب

اسیر در خانه و جامعه


شهرام هخامنش     لینک


انیرانیان

 

در زمانهای کهن جنگهای ایران و یونان و پس از آن با رومیها باعث بسته شدن جاده ابریشم بر روی غربیها بود .  آنان که مواد اولیه زندگی خود را از شرق تهیه میکردند بفکر راهی جدید برای ارتباط با شرق از جمله چین بودند که در زمانهای جنگ با ایران آن راه باز بماند . برای این منظور توجه آنان به عربستان که در آن روزگار خراجگزار ایران بود جلب شد . و تعدادی قاچاقچی این مهم را عهده دار شدند . قاچاقچیان که با پول رومی به نوایی رسیده بودند دشمنی شدیدی با ایرانیان داشتند از میان اینان خدیجه قدرت طلبی بیشتری داشت تا جایی که خواب براندازی حکومت قریش را میدید . خدیجه برای حمل کالاهای قاچاق از جوانان عرب ِ تهیدست استفاده میکرد از میان آنان محمد که خود کینه عموی خود را داشت و همیشه درآمد کعبه را مال خود میدانست با خدیجه همداستان شد تا جایی که او را به زنی برگزید . متاسفانه این اتفاق در زمانی رخ داد که دولت ایران دچار از هم گستگی بود و مردم به خاطر کشتار مزدکیان از دولت مرکزی ناراضی بودند . در چنین اوضاعی رومیها به تقویت هرچه بیشتر قاچاقچیان پرداختند به این گروه مزدکیان فراری هم افزوده شدند و کم کم اینان قدرت گرفتند و افکار ایران ستیز خود را گسترش دادند و تحت تاثیر مزدکیان دین جدیدی را پی افکندند اگر چه بعد از قدرتمند شدن از آن فاصله ای گرفتند که دیگر ردی از افکار مزدک را در اسلام نمیتوان یافت .

ایران ستیزی برای بدست آوردن پول رومی چنان قدرت گرفت که در قرآن هم از رومیها در برابر ایرانیان دفاع شده است . و پس از شکست ایران به وحشیانه ترین شکلی با ایرانیان و فرهنگ و تمدن آریایی برخورد شد تا جایی که عربها  از محمد میپرسیدند که آیا این ستم درست است و او میگفت آری این فرمان الله است .

 در زمان جنگهای ایران و انگلیس که منجر به قراردادهای گلستان و ترکمانچای شد در عربستان این گروه ایران ستیز به همت دولت انگلیس که میخواست یک گروه ایران ستیز ِ پول پرست را زیر نگین انگشتری داشته باشد دارای شناسنامه شد و وهابی نامیده شدند و آنان که از ابتدا دزد و قاچاقچی بودند این اربابان ِ جدید را پذیرفتند .

وهابیان که کینه ای 2000 ساله با ایرانیان دارند هم اینک نیز با خرج پولهای بیحساب به از بین بردن تاریخ و تمدن آریایی مشغولند . در ابتدای حکومت اسلامی در مجلس یکی از نمایندگان ، خلیج فارس را خلیج عربی نامید و پس از آن ما شاهد ایران ستیزی در بین دولت مردان ِ اسلامی هستیم . مثلا سخنان موسوی و همسرشان در مورد تاریخ ایران که در نوشته های قبل بدان اشاره کرده ام . یا حمایت انگلیس و عربستان از طالبان در افغانستان ِ گرامی که شاهرگ ایران بوده و هست و یا حمایت آنان از بهاییان که در مورد آن هم در پستهای قبل سخن گفته ام .

هم اینک شاهد ایران ستیزی دولت احمدی نژاد هستیم . حذف اسم پادشاهان از درسهای تاریخ یکی از هزار است .

در شب چهارشنبه آخر سال هم شاهد این ستیز بودیم از اولین روزهای حکومت اسلامی مبارزه با فرهنگ آریایی خودنمایی کرد و وقتی موفق نشدند با مردم مبارزه کنند راه دیگری در پیش گرفتند . در آن اوایل از حذف نوروز سخن گفتند و مردم ایستادند . از آتش بازی به عنوان آتش پرستی یاد کردند و مردم ایستادند

 تا نازک اندیشانشان بی شرم

 که مباداشان دگر روز بهی در چشم

یافتند آخر فسونی را که میجستند

به این صورت که چماقدارانشان در لباس جوانان این آب و خاک با ایجاد مزاحمت و تخریب و اراذل گری مردم را بدبین کنند به جشن ِ فرخنده و زیبای آتشبازی ، و در این کار موفق هم بوده اند زیرا تعداد اندکی از جوانان نا آگاه هم از آنان پیروی کردند و پس از سی سال شاهد از بین رفتن این جشن زیبا و تبدیل آن به وحشی گری هستیم .

باشد تا با ژرف اندیشی و فرهنگ سازی دست این اجانب ِ ایران ستیز را از ایران کوتاه کنیم و فرهنگ پر افتخار آریایی را دوباره جایگزین بیفرهنگی ِ این هزارپدران نماییم .

                          قدرت ما در یگانگی ماست

                          پیش بسوی یگانگی آریایی


شهرام هخامنش     لینک


ستم

در این شهر ِ ستم دیده

در این دوران ِ نامردی

نه عشقی مانده در عاشق

نه مهری مانده در معشوق

همه در حسرت یک دوست

همه ترسان و دل مرده

همه خاموش

همه غمگین

نه لبخندی به لب مانده

نه دستی میفشارد دست

در این ماتم سرا ، انسان

نشسته بهر ِ یک بوسه

ولی از ترس تنهایی

نشسته گوشه ً خانه

نشسته کنج تنهایی

در این ماتم سرا ، انسان

نمی خندد

نمی بوسد

نمی بیند

نمیبیند که تنهایی غم و رنج است

نمیبیند که تنهایی  ،  مرگ است .


شهرام هخامنش     لینک


وقاحت

کوه ها به دو یا چند بخش تقسیم شدند

با یک خط بر نقشه جغرافیا

دریا ها هم

اما نه انسان ها

خطی به دور ِ آدمیان

دیوار

کسانی در پشت دیوار زیستند و مردند و دم بر نیاوردند

دریوزگان !

کسانی برخاستند و مشت بر دیوار کوفتند

آزادگان

که از کوه ها  و دریا ها بزرگترند

رهایی از بند ها

رهایی از دیوارها و حصارها

راهایی از قید ها و سنتها

پرواز

عشق .

روباه صفتان را خوش نیامد

آنان را گرفتند و کشتند و

زندان

 و

شکنجه

شلاق و باتوم

صدای برخورد ِ شلاق و کف پا

خون

بوی ِ خون شغالان را به وجد آورده است

زوزه ً کفتاران

زندان کهریزک

تجاوز

جشن خون آشامان

جشن پیروزی دیوان

وقاحت .

برخیزید عاشقان

برخیزید شیران ِ دلاورم

برخیزید خورشیدوشان ِ مهربانم

که خورشید ، سوار بر ارابه ای با چهار اسب ِ چالاک در راه است .

روز ِ مرگ ِ ددمنشان نزدیک است .


شهرام هخامنش     لینک


شهوت

گرمای تن بر تن

سایش دستها و سختی پستانها

لب بر لب

بوسه ها

نوازش و گرمی و مهر

 

گرمای تن بر تن

لبها و سینه ها

تنفسهای نا منظم

 

گرمای تن بر تن

فشار

آوایی از اعماق وجود

عشق

 

دو انسان

زن و مرد

نگاه و لبخند

سخن !

سخن از زیباییها

دست در دست

شانه به شانه

کلامی از تنهایی

کلامی از مهر

کلامی از دوستی

زایش !

بشنوید این سرودیست از زمین

همه چیز در زایش است و سرود

خورشید و آواز و بوسه

کودک !


شهرام هخامنش     لینک


تنهایی

تنهایم

تنها تر از تو

تنهاتر از شب

تنهاتر از هر معشوق

تنهاتر از هر عاشق

از تنهایی سرودی بر نخواهد خاست

زمستان از نبود ِ تو شکفت

بهار از نبود ِ تو ره گم کرد و هرگز نرسید

من

در انتظار بارش تو

در کویر غم گم شدم

تو

تنهاتر از من

در آغوش سرد ِ بی مهری

به سنت گردن نهادی

بی هیچ عشقی

هیچ آوازی شنیده نخواهد شد

هیچ آفتابی طلوع نخواهد کرد .

جشن دیوان

اندوه ِ شب ستیزان

بی هیچ درودی به اردی بهشت

بی هیچ درودی به خورشید

تاریکی

اندوه

شب

اما هیچ انسانی به شب خو نخواهد کرد

برخاستن و جنگیدن و به معشوق پیوستن

جان باختن

انسان بودن

عشق

از روشنایی و سرود آدمیست

که من با توام

که دوستت دارم

وَر نه از زمستان گذر نبود

از مه نمیتوان گذشت

از شب !!!

بشکنید سنتها را

از دریاها گذر کنید

کوهها را پس ِ پشت نهید

عاشق باشید .

که

با عشق میتوان از کویر گذشت

میتوان زیست

میتوان به خیانت پیروز شد

با عشق میتوان پرواز کرد

میتوان آزاد بود

میتوان


شهرام هخامنش     لینک


روز ِ مرگ

روز ِ توفان

روز ِ درد

روز ِ پستی

روز ِ نامردی

روز ِ چماقداران ِ وقیح

روزی که عشق مرد

روزی که رستم فرخزاد سرش را باخت

روز ِ بی برگشت

روز ِ تاریکی

روز ِ مرگ

 

زندگی مرگ نیست

عشق مرگ نیست

حتی مرگ

 

من سپیدی را باختم

من مهر را باختم

من تو را باختم

من رستم را باختم

 

فریب ِ مان دادند

به سادگیمان خندیدند

راستی مان را با دروغ پاسخ گفتند

مرا سر بریدند

تو را کشتند

ما در مرگشان ماتم گرفتیم

مرا و تو را به بردگی فروختند

ما نامشان را بر فرزندانمان گذاشتیم

 

راستی از من گریخت

مهر از تو گریخت

عشق نفرینمان کرد

در روز ِ نحس .

روزی که رستم فرخزاد سر از بدنش جدا شد

و ما فراموش کرده ایم .


شهرام هخامنش     لینک


خرافات

خیانت پیشگان بسیارند

لذت جویان بسیار

لمپنان به شادی قهقهه سرداده اند

نیرنگ و فریب را ارزش است

مهر و راستی بی ارزش

عشق واژه ایست

غریب

در دست خائنین

با یک دسته گل بنفشه و

به عشق قسم میخورند

با دستی دیگر دشنه در قلب معشوق میزنند

دروج را تدریس میکنند

استادان قابل خریدنند

رشوه ، همگانیست

در سوگ دشمنان ایران سینه میزنند

قهرمانان را فراموش کرده اند

رستم ، یل سیستانی

آرش ، کماندار ِ کمانداران

سیاوش ، وفادار به عهد

گیو و گودرز و پژوتن

آریوبرزن این سردار دلاور

بابک ، شیرمرد مقاومت

همه از یاد رفته اند

عشق های جاوید هم

عشق رودابه و زال

تهمینه و رستم

بیژن و منیژه

خسرو و شیرین

ویس و رامین

همه از یادها و خاطره ها پاک شده است

و بجای مهر و راستی

دروج و تزویر و دو رویی نشسته است

خرافات

جای خرد را گرفته است

توپ مروارید

پنجره فولاد

جن و پری

روز محشر

مار ِ قاشیه

آری دشمنان ِ ما

 پیدا کرده اند آن افیون را

خرافات .


شهرام هخامنش     لینک


برابری

گرسنگان  ، دردمندان ، ستم کشان

بدانید که انسان

از دریاها میگذرد

از کوهها میگذرد

از دشتها و جنگلها

تا عدالت را بزاید

هیچ آتشی افروخته نخواهد شد

تا داد نباشد

هیچ مهری

هیچ عشقی

پس از هفت دریا بگذرید

هفت آسمان را بزیر آرید

و آزادی را بر این سرزمین مه زده ارزانی کنید

انسان

بدون ِ آزادی انسان نیست

آزادی بدون برابری زاده نمیشود

و تا مهر نباشد برابری برقرار نمیگردد

پور ِ دلاور ِ کشورم

دخت ِ خورشیدوش ِ سرزمینم

عاشق باشیم

که عشق

مهر و برابری و داد و آزادیست

آزادی


شهرام هخامنش     لینک